محل تبلیغات شما

خاطرات محمدعلی



سلام 13 دی 1398: صبح روز جمعه بود که باباجون برای نماز بیدار شده بود طبق معمول گوشیش رو هم چک کرد که اگر پیامی داره نگاه کنه در عین ناباوری دید که بیش از بیست تا پیام و کلی پست اینستاگرامی و . اومده وقتی باز کرد نگاه کنه دید سیلی از پیامهای تسلیت اومده که همش هم با انّا للّه و انّا الیه راجعون شروع شده باورش نمیشد فکر کرد مشابه پیامهای سرکاریه اما بلافاصله اومد تلویزیون رو روشن کرد و دید متاسفانه اخبار درسته.
سلام 25 اسفند 98: یکشنبه صبح من و باباجون و مامان جون از خونه زدیم بیرون تا اونها برن محل کارشون و منو بزارن پیش عمه جون. آخه این روزا مهد ما تعطیله و دیگه نمیتونم برم اونجا خودمم از خدا خواسته م که اصلا مهد نرم. اصلا یه شور و شعف خاصی تو چهره ی من هست که نگو و نپرس. این ایام بخاطر کرونا همه چی در حالت فوق العاده است خوشحالترین مردم دانش آموزای این مرز و بومن. قرار گذاشته بودیم تا قبل از اینکه جاده های شمال بسته بشه (بخاطر کرونا اعلام کرده بودن که پلیس راه

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
villas faslebaharng vakiel رمان مجازی mahtabgostar65 ساخت اپلیکیشن سفارش آنلاین غذا برای رستوران،فست فود و سوپرمارکت شبیه اسنپ فود nasaanhy jazabiyatkhanema pnjareh2jedareh